اسماعيل ناظم
69
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى )
مادّه بالقوه محض است و از خود هيچ فعليتى ندارد و از سوى ديگر ، ممكن نيست كه شيئى بدون هيچ فعليتى موجود باشد . در نتيجه ، مادّه نيز تا هنگامى كه بالقوه محض است ممكن نيست موجود شود . پس بايد فعليتى داشته باشد و فعليت ماده جز با صورت تداركشدنى نيست ؛ يعنى ، بايد صورتى در آن حلول كند و با آن تركيب شود تا با اين تركيب مادّه فعليتى يابد ، به عبارت دقيقتر ، ممكن نيست مادّه موجود باشد تفصيل بيشتر درباره اين مطلب را بايد در كتابهاى مفصل جستجو كرد . 3 / 2 - جسم چنان كه گفته شد ، از تركيب صورت جسمه و هيولا جسم به وجود مىآيد . سخن در ماهيت جسم فراوان است : متكلمين جسم را مركب از ذرات بىبعد مىدانند . ذيمقراطيس آن را مركب از ذرات بعددار نشكن ( اتم ) مىداند . افلاطون آن را جوهر بسيطى مىداند كه واقعيتى جز اتصال و پيوستگى ندارد و تا بينهايت قابل انقسام است . در واقع ، افلاطون همان صورت جسميه را جسم مىداند . ارسطو و به پيروى از او فيلسوفان مسلمان آن را جوهرى مركب از هيولا و صورت جسميه مىدانند ، صورتى كه واقعيتى جز اتصال و پيوستگى ندارد و تا بينهايت قابل انقسام است . در ماهيت جسم اقوال ديگرى نيز هست كه از ذكر آنها صرف نظر مىكنيم . به همهء اقوال فوق اشكالاتى وارد است كه مجال ذكر آنها نيست . جواهرى را كه تاكنون از آنها سخن گفتيم « جواهر مادّى » مىگويند ، زيرا يا خود مادّهاند ، مانند هيولا ، يا در تركيب آنها مادّه به كار رفته است ، مانند انواع اجسام ، و يا در ماده حلول كرده با آن تركيب شدهاند ، مانند انواع صورى كه در انواع اجسام وجود دارند و در هيولاى موجود در آن اجسام حلول كرده با آن تركيب شده اند . ويژگى اصلى جواهر مادّى اين است كه بعد دارند و بالتبع مكان دارند و مىتوانند حركت مكانى داشته باشند . اكنون به جواهر مجرد بپردازيم . جواهر مجرد جواهرى هستند كه نه خود مادّهاند ، نه در مادّه حلول كردهاند و نه مركب از مادّه اند ، از همين رو جسمانى نيستند و بعد ندارند و در نتيجه نه فضائى را اشغال مىكنند